یاد داری دست گرمت روی قلبم را فشرد ؟ /از تپش هایش تو فهمیدی چگونه دل سپرد نمي خواهم بجز من دوست دار ديگري باشي درشهرعشق قدم میزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خیلی تعجب کردم تاچشم کارمی کردقبربودپیش خودم گفتم یعنی این قدرقلب شکسته وجودداره؟یکدفعه متوجه قلبی شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهای روی قبرراکنارزدم که براش دعاکنم وای چی میدیدم باورم نمیشه اون قلبه همون کسیه که چندساله پیش دله منو شکسته بود دلم خيلي گرفته.....نميدونم چي بگم فقط ميخوام يكي باشه كه حرفامو گوش كنه....نميدونم تا حالا عاشق شدي يا نه؟؟ اگه شده باشي ميفهمي من چي ميگم...اگر هم نشدي دير نميشه بالاخره يك روز عاشق ميشي... اون وقت ميفهمي اضطراب يعني چي....ميفهمي دل چيه.... به خدا خيلي حرف دارم بزنم اما با كي؟؟؟دلم داره ميتركه...دارم دق ميكنم....اما واسه هيشكي مهم نيست ميدونم از دست حرفام حوصلتون سر ميره ولي ببخشين...من ديوونم... هيچي واسه گفتن ندارم فقط اينو بگم همه از من گريزانند کاش هرگز در محبت شک نبود دلم را مبتلایت کرده بودم خودم را خاک پایت کرده بودم ندانستم که بی مهری وگرنه همان اول رهایت کرده بودم نمي دانم که دانستى دليل گريه هايم را نمي دانم که حس کردى حضورت درسکوتم را و مي دانم که ميدانى ز عاشق بودنت مستم وجود ساده ات بوده که من اينگونه دل بستم
شانه هایم زیر بار غم شکست شاخه های سبز امیدم شکست عشق ما در شیشه فرهاد بود عشق شیرین ریشه اش در باد بود هیچ کس حرف صداقت را نزد هیچ کس دل را بر این دریا نزد یک نفر امروز در چشمم شکست یک نفر بار سفر بست و گسست یک نفر با خاطراتم دور شد یک نفر با قصه ها محشور شد شب شرابی خوردم و مستی مرا در بر گرفت , دوریت آمد به یادم , هستیم آتش گرفت. قلب من تقدیم به کسی که هر از گاهی یادی از دل خسته ما می کند. ما كه همسایه اشكیم ولى با دل تنگ ..... گر لبى خنده كند یاد شما مى افتیم . سكوت دردناكترین پاسخ من به بی رحمی های توست! حیف این چشمهام که برای چون توی بی ارزشی اشک ریخت! و چه ساده دلم که هنوزم دوست داره بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید دوست دارم زیر بارون گریه کنم می دونی چرا؟ چون کسی اشکهامو نمی بینه حتی تو عزیزم سکوت تنها دوستی است که هرگز خیانت نمی کند چه زخمی دارد... که چه دردی دارد خنجر از دست رفیقان خوردن از من خسته نمی پرسیدی که چرا تنهایی ؟؟!! چقدر سخته... چقدر سخته که بغض داشته باشی اما نخواهی کسی بفهمه.چقدر سخته که عزیزیترین کست ازت بخواد فراموشش کنی.چقدر سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز کسی که فکر می کنی بخواطر اون زنده ای.چقدر سخته که غرورت رو به خواطر کسی بررنی.بعدا بفهمی دوست نداره.چقدر سخته تو زندان عاشقی گرفتار بشی وقتی ازت بپرسن جرمت چیه بگی یه عشق گم شده.چقدر سخته کسی که دل تو رو اسیر کرده جواب نگاه های عاشق تو رو ندونه.و چقدر سخته عاشق کسی باشی که از عشق چیزی نمی دونه.چقدر سخته گل ارزو هاتو تو باغچه ی کسه دیگه ای ببینی و بهش بگی گل من باغچه ی نو مبارک.چقدر سخته تو چشمای کسی که تمامعشقت رو ازت گرفته بجاش یه زخم همیشگی به قلبت زده نگاه کنی و بجای اینکه ازش متنفر بشی تازه بفهمی چقدر زیاد دوسش داری. اگر چشمان من دریاست تویی فانوس شب هایم اگر حرفی زدم از عشق تویی معنا ومفهومم دوست بی وفا را کمتر از دشمن نمی دانم سرم قربان آن دشمن که قلبی از وفا دارد
دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم
صفای اشک وفای غم
من که گفتم اين بهار افسردني است وقتی برای قلبت همسایه ای دگر هست وقتی برای اشكت هم غصه ای دگر هست وقتی برای دیدار وقتی برای من نیست وقتی برای احساس قلبی به نام دل نیست چرا به من نگفتی قلبت از آن من نیست
چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر امدن نیست...!

گفته بودی همسفرم هستی مرا تا پای جان / دستهایت بالشم قلبت برایم آسمان 
گفته بودی دوستم داری نرم از پیش تو / گفتمت جانان من قلبم به زیر پای تو
یاد داری گفتمت با من نشی نا مهربان ؟ / جان و روحم مال تو تنها کنار من بمان ؟
یاد داری گفتمت بی تو دلم تنها شود؟ /همصدابامرگ و هم پیمان غمها می شود؟
گفته بودی هیچ وقت از پیش قلبم نی روی / بی من ودستای من تا خانه غمها روی
حال ای نامهربان ِای نارفیق بی وفا ! /دست هایم مانده تنها تو کجا و من کجا ؟
من به هر روز و شبم کارم شده اشک وفغان/تو کجایی تا ببینی حال و روزم این زمان؟
بی خبرم از حال من رفتی و پر غم گشته ام / خود ببین همچون خدا تنهای تنها گشته ام
گفته بودی می شوی غمخوار و همدم بر دلم/ خانه ی قلبت شود کاشانه ی عشق دلم
یاد داری آن همه شبها که در وقت اذان / دست اندردست هم رفتیم تاهفت آسمان ؟
یاد داری بوسه عشقی به لبهامان نشست؟/عهد عشق و یاری آنجا بر دلای ما نشست
آه پس کو آن همه عشقی کزان دم میزدی ؟/کو نشان دوستت دارم که حرفش میزدی ؟
بی وفا تنها شدم غمخوار من بودی رفیق!/ عشق من بودی چرا خنجر زدی ای نارفیق!
یاد داری گفتمت یک لحظه بی تو مرده ام ؟ / هستی و دار و ندارم را به تو بسپرده ام
التماست کردم .... دست من را ول نکن / آسمان قلب من را بی فروغ و شب نکن
گفته بودی تاهمه عمرت دلت مال من ست/چشمهای مهربانت عاشق چشم من ست
آه قلبت را چه شداینگونه تنهایم گذاشت ؟ / همدم شبها واشک وحسرت ودردم گذاشت
رفتی و قلب مرا رسوای عالم کرده ای / نا رفیق ! مردانگی را بی هویت کرده ای
بر همه اشک های شبهای غریبانه ام قسم / نگذرم از ظلم تو تا که به آرامش رسم
تو شکستی بی گناه و بی سبب قلب مرا / جرم فلبم عشق ... بود و بس ای بی وفا!
خووب دانم آه من روزی بگیرد دامنت / آتش عدل الهی خود بسوزاند دلت
ظلم کردی بر دلم دنیا نگردد این چنین / روز مرگ قلب تو خواهد رسید ای نازنین !
می رسد روزی سیه گردد شب و روزت چو من / قلب پر دردم بگیرد انتقام اشک من

![]()
نمي خواهم براي لحظه اي حتي به فکر ديگري باشي
نمي خواهم صفاي خنده ات را ديگري بيند
نمي خواهم کسي نامش به لبهاي تو بنشيند
نمي خواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي
نمي خواهم کسي يارت شود در راه اين هست![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت![]()
تک سوارمهربانی تک نبود
کاش بر لوحی که بر جان دل است
واژه ی تلخ خیانت حک نبود![]()
![]()
![]()
تو اگر می دانستی ![]()
![]()
![]()
من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم
ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد
با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم
من که گفتم اين پرستو مردني است
من که گفتم اي دل بي بند و بار
عشق يعني رنج ، يعني انتظار
آه عجب کاري به دستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل![]()
سيب سرخي را به من بخشيد و رفت ![]()
عاقبت بر عشق من خنديد و رفت![]()
اشك در چشمان زردم حلقه زد![]()
بي مروت گريه ام را ديد و رفت![]()
چشم از من كند و دل از من بريد![]()
حال بيمار مرا فهميد و رفت![]()
با غم هجرش مدارا مي كنم![]()
گرچه بر زخمم نمك پاشيد و رفت![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |















